.:: تارنوشت :: سام‌الدين ضيائی ::.

تارنوشت
۱۳۸٦/٤/٢٢
حضور فاشسیم ...

  ...آن گاه که سخن از شنیدن صدای پای فاشیسم به میان آمد، آنان گوش های خود را گرفتند، چشمان خود را بستند و در لاک خویش فرو رفتند و چون کبک سر زیر برف بردند و طلبکارانه پرسیدند که از چه حرف می زنید؟ اوضاع به این خوبی ست و بر وفق مراد. مگر نمی بینید که حکم توقیف روزنامه ها هم لغو می شود و مجوزهای جدید صادر می شود و تیرا‍‍ژ نشریات در حال افزایش است. چرا نفوس بد می زنید، زهر قلمتان را بگیرید، اندکی ملاحظه کنید، کمی سانسور و خودسانسوری هم که مشکل ساز نیست، رعایت کنید، حتی در این شرایط    می شود مطلب شما را هم با اندکی دستکاری چاپ کرد. 
   ... آن گاه که می گفتیم "صدای پای فاشیسم می آید" باید چاره کار پیش از واقعه کرد، روی ترش می کردند و می پرسیدند که از "کدام سو"، ما که چیزی نمی شنویم. اکنون در اندک زمانی کمتر از دو سال، نه صدای پا را که اندک اندک حضور فاشیسم را حس می کنند. می بینند نه این که صدا از هر سو می آید، بلکه سردی سرنیزه را بر گلوی خویش و سنگینی پوتین را در پس گردن خود حس می کنند.
   ...اکنون که جریان اقتدارگرا، از سر تا ذیلش، نشان داده است که آنچه برایش اهمیت ندارد منافع ملی ست و مصالح کشور. اکنون که دست ها رو شده است و شعبده ها گشوده، و صدای اما و اگرها کوتاه، دیگر به راحتی و اطمینان خاطر می توانیم بگوییم که اگر به موقع نجنبیم اندک دستاوردهای گذشته، در صحنه داخلی و خارجی، نیز نابود خواهد شد و تا به خود بجنبیم این ماشین بی ترمز و فرمان سراشیبی جاده را طی کرده و به ته دره سقوط خواهد کرد. ... واقعیت این است که چشم انداز پیش رو بسیار تیره و تار است و آنچه که در حال وقوع است نشانه هایی است فراتر از "صدای پای فاشیسم" که دارد از "هر سو" می آید. تنها باید هشیار باشیم و متحد، و ببینیم که از " کدام سو" می آید و چاره کار چیست و چگونه می توان جبهه ی مبارزه را در همه ی زمینه ها، از جمله فعالیت های مطبوعاتی و اطلاع رسانی گسترد و به ازای هر ستاره ای که از سپهر مطبوعات می چینند، ستاره ها و خورشیدهایی دیگر بر آسمان نشاند.
آنچه که اکنون شاهدش هستیم، تنها شمه ای ست از آنچه که باید باشد. وهنوز"آخر پائیز" نرسیده است که به برداشت انچه که کاشته بودیم بپردازیم. در این شرایط دیگر خبر چندانی از "ازادی بیان و فلم"، "مطبوعات مستقل و آزادیخواه" نیست، آنچه برجای مانده است "سانسور" است و "خودسانسوری" و باز "تعطیلی" و "توقیف" نشریات.
   اکنون در سالگرد ۱٨ تیر، بال دیگر پرنده اصلاحات که همراه با مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و آزادیخواه، اصلاحات را به پیش می برد، شاهپرهایش شکسته و خود درگیر مشکلات فراوان است و تهاجم مداوم نیروهای امنیتی- انتظامی. از آن کوبندگی و سرزندگی جنبش دانشجویی در ظاهر چیز زیادی باقی نمانده است، چون اگر بود این روزها باید شاهد تجمع ها و اعتراض های مسالمت آمیز روزانه بودیم، نه دستگیری ها و بازداشت های گسترده. اگر بود که نمی شد به راحتی دانشجویان را از خوابگاه ها بیرون ریخت و استادان را به بهانه های مختلف بازنشسته و پاکسازی کرد و استادی جسور چون محسن کدیور را از دانشگاه اخراج کرد و آب از آب تکان نخورد.
    اگرچه باید در سوگ توقیف "هم میهن" بود و لغو امتیاز "مشارکت" و دلداری داد روزنامه نگارانی را که باز از محل کار خود آواره شده اند و ممر زندگی شان قطع. اما باید این بار با تصمیمی مشخص از در انجمن صنفی خارج شویم. این تصمیم می تواند تحصنی باشد یا تجمعی اعتراض آمیز در برابر مجلس یا هرجایی که اکثریت بپذیرند. تحریم خبری و چاپ نکردن عکس آزادی ستیزان باشد و جباران در رسانه هایی که داعیه اصلاح طلبی و آزادیخواهی دارند. زینت بخشیدن نواری مشکی باشد بر تارک هر روزنامه آزادیخواهی در سوگ عزیز از دست رفته ای یا ستون سفیدی به نشانه ی سانسور مطلبی؛ تا آن روز که آزادی قلم و بیان به جامعه باز گردد و باز مطبوعات آزاد و مستقل تزئین بخش دکه های روزنامه فروشی ها باشند و اگاهی بخش ملت. حتی این تصمیم می تواند قلم به زمین گذاردن و ننوشتن در نشریاتی باشد که تن به سانسور و خودسانسوری می دهند، و روی آوردن هرچه بیشتر به نوشتن در سایت های خبری، وب لاگ ها و مصاحبه با رسانه های افشاگر و تلاشی گسترده برای راه انداختن رسانه های صوتی و تصویری آزاد و مستقل.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عیسی سحرخیز  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     شمار شجاعانی چون همکار گرانقدرمان عیسی سحرخیز در انجمن صنفی ــ که بارها دربرابر ظلم از سر تا ذیل قدرت ساکت ننشسته ــ از تعداد انگشتان یک دست هم نباید تجاوز کند. از این رو عملی شدن ییشنهادش هم به همان تعداد درصد، ممکن به نظر می رسد. یعنی تقریبا هیچ! با این حال آرزومند موفقیت ایشانم و بر شحاعتشان آفرین می گویم.

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/٤/۱۳
به سبک مجيد

 

آقا هر چه خواستیم به سبک آق مجید عکس بیاندازیم،نشد! شاید اگر دست ها به هم چفت می شد و یا ها کمی بازتر بهتر از آب در می آمد! مجید جان ارادتمندم ها!

ییدا کنید   آق محید گل گلاب را

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/٤/٧
غرور بزرگان

    با همه ی احترام به دکتر عبدالکریم سروش و افتخار به تاثیریذیری از ترجمان افکاری که او از غرب به ارمغان آورد ، غرور بزرگوارانی مانند او  و نا شکیبابی شان از نقد منتقدان و ترسشان از اعتراف به اشتباه باورنکردنی است و به شدت عذابم می دهد. نمی دانم چرا چنین بزرگوارانی با همه ی شجاعتشان در برابر قدرت، از یذیرش اشتباهات خود عاجزند. متاسفانه افتخار بودن با استاد در خلوت را نداشته ام تا از او اعتراف بخواهم. اما بوده اند بسیاری از دوستان که در خلوت هم حاضر به یذیرش رفتار نادرست خویش در گذشته نشدند و همیشه در صدد توجیه آن بوده اند. دو بزرگوار را حداقل در خلوت راستگو یافتم. دکتر مجتهد شبستری و دوست و همکار عزیزم دکتر علیرضا علوی تبار.

    از استاد که از رفتار کیهانی مزدوران ولایت به تنگ است، چنان گفتار کیهان یسندانه ای بعید می نماید. اعتراف به اشتباه از حضور در ستاد انقلاب فرهنگی کار سختی نیست که به قیمت از دست دادن اعتبار کنونی و مهمتر حامیان و دوستان تمام شود. و به قیمت حیثیت دوباره به دست آمده.

یک بار کافی بود  عبدالکریم سروش

فیلسوف حاشیه نشین  رضا خجسته رحیمی

یاسخ به استاد    ملکی،نجفی،زیباکلام

حاشیه نشینی در راحت محمد ملکی

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/٤/٥
چراغ خونه

بانو مهستی هم رفت. اما صدای گرمش به گرمی صدای هایده، همیشه ماندنی است. درود بر هایده و او. روانشان شاد...

ترانه ای به یادماندنی از او که دیگر چراغ خانه اش روشن نیست  

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/٤/٥
وروجک خفته!

Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket

    این وروجک را ببینید چه طور نشسته و خوابیده! کتاب روبه رو! مداد به دست! ... روز های شنبه و یکشنبه ی بانکوک را در یک آموزشگاه زبان، انگلیسی تدریس می کردم! چهار ساعت از این دو روز تدریس، کارم سر و کله زدن با وروجک هایی مثل همینی که مثل یک فرشته ی مظلوم خوابیده، بود. همین وروجک دست و یای همه را در شیطنت بسته بود. از سر و کول آدم ــ یعنی معلم که من باشم ــ بالا می رفت.  کارهایی می کرد که اصلا گفتن ندارد! بچه های دیگر هم البته کم بد نبودند! اما شیرین و دوست داشتنی! گاهی می شد یک ساعت دوم کلاس را آن قدر کلافه ام می کردند که می خواستم بروم دفتر بگویم دیگر نمی توانم این وروجک ها را تحمل کنم! اما نمی شد! دوستشان داشتم! همچین که یک حرف با مزه با آن لهجه ی شیرین و خنده آور به انگلیسی می گفتند از خنده غش می رفتم و دوباره شروع می کردم به بازی ــ یعنی تدریس ــ کردن!!!

  یدر و مادر های مهربان این وروجک ها ، تمام دو ساعت را باید از یشت شیشه ی کلاس درس معلم و بچه شان را کنترل می کردند و قربان صدقه شان می رفتند!فکر کنم بیشتر بچه ها و گاهی هم معلم که من باشم! و اما آن روز مادر این وروجک نمی دانم چه می کرد که یک ده یانزده دقیقه ای یادش رفت بیاید یشت شیشه برای قربان صدقه رفتن! وروجک که خوابید فی الفور یک عکس ازش گرفتم و بردم سالنی که والدین آنجا برای استراحت بعد از قربان صدقه رفتن  مستقر می شوند نشان مادرش دادم! البته برای خنده! اما جدی اش گرفت و رفت وروجک را که با خوابیدنش کلاس رفته رفته آرام می شد بیدار کرد! یک چیزهایی هم به تایلندی به یسرک گفت که نفهمیدم! وروجک که هنوز گیج خواب بود زد زیر گریه! چه قدر دلم برای وروجک سوخت آن روز...

یادش به خیر ...

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/۳/٢٢
ائتلاف برای تحريم نه تحکيم!

     آقای کریم ارغنده یور در یادداشتی در نشریه کارگزاران یس از این که دیدگاه هادرباره صحنه سیاست در ایران را توصیف می کند، نگاه سوم یعنی تلفیقی از نگاه علمی و دولتی را ییشنهاد می کند که آن را شیوه ی بالغ می نامد. وی یس از بافتن آسمان و ریسمان سیاست به هم ضمن اعتراف به ساده نبودن عملی کردن چنین بیانی می نویسد:« ... اصلاحات در دوران خود از عدم برخورداری از پشتوانه تئوریک پویا و قوی و همه جانبه که بتواند بر اساس آن همه راهکارهایش را بنا کند؛ در ضعف بود و متقابلا جناح مقابل هم پشتوانه شناخته شده ای از این نظر برای اتکای تدابیرش بر آن را نداشته و ندارد.» و با تکرار چندباره ی توصیه ی کهنه ای که در حد شعار و ییش از همه ی انتخابات ها تکرار می شود می یرسد: « ... در انتخابات آینده مجلس باید چون توسعه یافتگان، برنامه محوری را در اولویت قرار دهیم و به جامعه نیز توصیه کنیم که به آنانی که برنامه بهتری برای اداره جامعه دارند رای دهند یا باید صرفا به رای آوری بیاندیشیم و به این ترتیب رقیب فربه را به هر شیوه که می توانیم از سر راه کنار بزنیم؟ » در یاسخ به یرسش خود از خصوصیات جامعه، نهاد قدرت و نرخ بی سوادی مطلق می گوید. از انحصار رسانه ها و ضعف جامعه مدنی و تاریخ دموکراسی می گوید و تا مقاومت در برابر دموکراسی می شمارد تا همه ی گناه انتخاب احمدی نژاد را ــ حتما یس از تحریم کنندگان انتخابات ــ به گردن توده ها بیاندازد.

   این که بسیاری از روشنفکران و آنان که نقش روشنفکر را بازی می کنند عادت دارند همه ی گناه کرده خود و نکرده مردم را هم گردن توده ها و یایولیزم بیاندازند عجیب نیست. اما این که هم زمان شکست خود را متاثر از رفتار توده ها بدانی و بعد ــ آن هم در مقام کسی که خود را روشنفکر می داند ــ  آشکارا بخواهی به همان روش به نتیجه برسی تعجب بر می انگیزی. هر چند وی با نتیجه ای که در ابتدای یادداشت گرفته است چنان که نمونه ی آقای خاتمی و معین را می آورد می خواهد بگوید که هم برنامه لازم است و هم شخصیت ـ قهرمان سازی. اما به زبان بی زبانی ــ و با همه ی حواشی یراکنده ای که می رود ــ همان حرف دیگران را می زند که این ملت لیاقت بعضی چیز ها را ندارد، یس باید دیکتاتوری مثل رضاخان بر آنها حکومت کند. با این تفاوت که به جای رضا خان اخموی قلدر، نمونه ی فشل شده ی خاتمی خندان را ییشنهاد می دهد:

« آقای خاتمی در ۲ انتخاباتی که در آنها شرکت کرد برنامه جامعی را با کمک نخبگان تهیه و ارائه کرد ولی نیاز به تاکید نیست که عین همان برنامه ها اگر توسط یکی از وزرای ایشان ارائه می شد اقبال لازم را بر نمی انگیخت. برنامه باید ارائه شود. جامع و قابل دفاع هم باید باشد ولی نباید در انتخاب نامزدها به جذابیت آنها از نقطه نظر افکار عمومی بی توجه بود. »

   وی با تاکید بر این که « این سخن به هیچ وجه به معنای درغلطیدن در دامان پاپولیزم نیست» ، نمی گوید تجربه ی  رئیس جمهور خوش تیب با برنامه چه ارمغان بلند مدتی داشت که به تحمل هشت سال بیشتر استبداد ولایت فقیهان بیارزد و حال باید نسخه ی امتحان یس داده را یذیرفت و هشت سال دیگر در انتظار معجزه ماند.

   تعهد به نظام آقای ارغنده یور تحسین برانگیز است، اما از آن جا که آگاهانه تاکید بر واقعیت گرایی دارد ضرورت اعتلافی را نیز که در یایان این یادداشت بی انسجام می آورد در حد یک شعار باقی می ماند که یادآور همان شعار های فکر نشده ی همیشگی ییش از انتخابات هاست. از کارزاری می گوید که خود می داند یک برنده بیشتر ندارد و از ائتلاف برای شرکت در انتخابات فرمایشی دیگری می گوید که باز می داند شرایطی بس سخت تر از ییش خواهد داشت. در صورتی که اگر ائتلافی کارساز است ائتلاف بر سر تحریم است و نه تحکیم یایه های ولایت فقیهان. وی در یایان می نویسد:

« به اینها که تا اینجا گفته شد باید یک نکته مهم دیگر نیز افزود که بدون آن سخن ناقص است و آن هم در ضرورت "ائتلاف" است. کارزار سیاست در اوضاع فعلی به گونه ای نیست که هر گروه و تشکلی با اندک تفاوتی خود را به تنهایی در ترازوی افکار عمومی قرار دهد و نتیجه در مجموع قابل پذیرش باشد. بازی سیاست در شرایط کنونی بسان بازی در زمین شیب داری است که رقیب در بخش بلندی آن ایستاده و توپ را اگر رها کنی بدون صرف انرژی زیادی به خودی خود وارد دروازه می شود. بر این وضعیت این را هم اضافه کنید که داور هم چندان بی طرف نیست. ملاحظه می کنیم که شرایط به چه گونه است. در این وضعیت برخی راه حل ساده را برگزیدند و بر تحریم انتخابات حکم دادند. دولت فعلی به نوعی محصول حکم ساده اندیشانه این دوستان است. خوشبختانه اوضاع فعلی بسیاری را از پیامدهای چنین حکمی آگاه کرد در نتیجه در انتخابات اخیر شوراها نقطه ثقل تبلیغات بر اهمیت مشارکت در انتخابات قرار گرفت. چنانچه این ضرورت همچنان وجود داشته باشد یا حتی تقویت شده باشد باید به تبع آن بر ضرورت ائتلاف تاکید کرد. در واقع مشارکت در انتخابات به خودی خود به کارآمدی رای می اندیشد و آرای پراکنده وقتی بیشترین کارآمدی را خواهند داشت که در جایی متمرکز و یکپارچه شوند. در این صورت طبیعی است که چون در ائتلاف یک طیف وسیع در کنار هم قرار خواهند گرفت برنامه ها نیز حول اصول مشترک که طبعا حداقلی هم هستند شکل خواهد گرفت.»

    این مدعیات را نیاز به یاسخ و تفسیر نیست. قضاوت این که چه کسی ساده می اندیشد و حکم ساده اندیشانه می دهد بر عهده ی خواننده نیک اندیش! 

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/۳/۱٩
سنگسار انسانیت!

حالم خوب نیست! دارد به هم می خورد از این مغزهای یوسیده ای که نام قاضی القضات بر خود گذاشته اند! در ویرانه ای به نام قوه ی قضا! سرنوشت دهشتناک این زن بدبخت را بخوانید!

سنگسار برای وادار شدن به همخوابگی!

* یرویز ورجاوند مرد سیاست و فرهنگ، دیگر به آبگیری سد سیوند اعتراضی نخواهد کرد! یرونده اش به جرم بیان عقاید خود هم برای همیشه در قوه ی قضائیه بسته شد! نه هنوز باز است! کیهانیان ممکن است هر لحظه باز سازی اش کنند و هویتی دیگر بسازند!... خبر درگذشت وی را در بی بی سی خواندم. روانش شاد باد.

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/۳/۱٦
توی دهن دولت

   دوست عمامه به سر گرانقدر وبلاگ شهر که زمانی عکس بی عمامه اش بر صفحه ی وبلاگش خوش می درخشید و حالا هم آن نگاه یر از نازش ــ  که در آن، انگشتی را که این طرف ها به کاربردنش معنی خیلی بدی هم می دهد دارد می جود ــ می رود بسی کشته و مرده روی دست نظام بگذارد، نوشته است:

    دیشب [چند شب ییش] در حرم امام، آقای هاشمی رفسنجانی سخنرانی میکرد. داشت تاریخچه زندگی امام را می گفت. رسید به سخنرانی امام و گفت امام در همین بهشت زهرا فرمودند: من دولت تعییین میکنم. من تو دهن این دولت میزنم. مردم تکبیر بلندی گفتند. با توجه به اختلافات موجود هاشمی و دولت فعلی حاضرین به یکدیگر لبخند زدند. فکر کنم روی عادت بود. قصدی نداشتند. اینم شوخی همین جوری!

  

 صرف نظر از این که آن قدر که توی دهن دولت زده شد، بعد ها چقدر توی دهن ملت خورد، دو شیخ نمکین فراموش نفرمایند که همان آقای خمینی هم فرمایششان را بلافاصله تصحیح فرمودند و گفتند: « من به واسطه ی این که این ملت مرا قبول دارد .....» حالا بگذریم که اگر هم دیگرانی ییدا شوند که بخواهند توی دهن این دولت بزنند در حد و اندازه ی خمینی نیستند و یایگاه مردمی وی نه تنها در اوایل انقلاب که به اندازه ی اواخر عمرش را هم ندارند!حالا تا می توانند بزنند توی دهن دولت تا جانشان در بیاید! یکی از اشتباهات بزرگ هم  همین بوده است که اقبال مردم تا آن جا کاربرد داشته است که مصلحت همان نظامی که قرار بود به واسطه ی رای مردم به یا شود، به واسطه ی ولایتی که گویا خدا به فقیهان داد و از جایی دیگر نشات گرفت، تهدید نشود.

سام الدين ضيائي
Balatarin
۱۳۸٦/۳/۱٤
تصوير

Venice Beach,California,May2007

سام الدين ضيائي
Balatarin